حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
170
تاريخ قم ( فارسي )
تعيين كرده است تا غايت كه عثمان بن عفّان دربارهء عبد مناف با رسول سخن كرد كه ايشان را نيز داخل گرداند رسول فرمود چنين نكنم چه بنو عبد المطلب در جاهليّت و اسلام با ما بودهاند و از ما مفارقت نكردهاند و انگشتان با هم آورد و تمثّل زد بدان و گفت كه بنو مطلب با ما مانند اين انگشتاناند متّصل بهم و سهمى ديگر از آن يتامى كه نه از بنى هاشم و عبد المطلب باشند و سهمى ديگر از آن مساكين كه نه از بنى هاشم باشند و عبد المطلب و قومى ديگر گويد كه مراد به يتامى و مساكين عبد المطلب و بنى هاشماند ديگر از آن ابن السبيل كه آن مهمان و رهگذرى باشد و در سهم خدا و رسول خدا خلاف كرده اند ، بعضى ديگر گويند آنچ فرموده است * ( فَأَنَّ لِلَّه خُمُسَه 8 : 41 ) * مفتاح كلام است و مراد بدان نيست كه يك سهم از آن خداست همچنانكه در عرب گويند هَذا للَّه وَلَك اين خدا راست و ترا وَاعْتَقَكَ الله اعْتِقُكَ يعنى خدا ترا آزاد كرد و من ترا آزاد كردم و درين هر دو سخن مراد خدا نيست بلكه از براى مفتاح كلام و تفأل ذكر خدا آورده است و خمس پنج سهم است و شش سهم نيست و قومى ديگر گويند كه چون غنيمتى حاصل شدى رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم دست مبارك فراز كردى و آنچ در دست او آمدى او براى خانهء كعبه بنهادى و فرمودى كه اين سهم خداست و اين روايت مالكيست [ 1 ] و آنچ باقى بماندى بر پنج سهم نهادى پس سهمى از آن رسول خدا باشد و سهمى از آن ذى القربى و سهمى از آن يتامى و سهمى از آن مساكين و سهمى از آن ابن السبيل و ابن عباس گويد كه مال خمس چهار ربع است ربعى از آن رسول خداى و قرابت او و آنچ خداى فرموده است للَّه و رسوله اين دو سهم از آن قرابت رسولست و رسول از آنجا نصيب نميگرفت پس ربعى از آن قرابت رسول و ربعى از آن يتامى و ربعى از آن مساكين و ربعى از آن ابن السبيل باشد و قومى ديگر گويند كه سهم خدا و سهم رسول خدا يكيست و رسول خدا بعضى از مال خمس بهر كس كه مصلحت ديدى ببخشيدى و باقى به يتامى و مساكين و ابن السبيل كه حق تعالى نامزد كرده است بدادى و در آنچ صلاح مسلمانان در آن بودى و قسمت او عدلست و آنچ فرموده است عين حق و صوابست و بعد از وفات
--> [ 1 ] - مقصود اين است كه اين روايت از ابو عبد الله مالك بن انس رئيس مذهب مالكى نقل شده است ،